محمد علی ابطحی رییس دفتر اسبق رییس جمهور (خاتمی) در سایت خود مطلبی با عنوان عکس دسته جمعی رهبران در سازمان ملل با اشاره به اینکه خاتمی در سال۲۰۰۰ حاضر نشد در مراسم عکس دسته جمعی رهبران جهان شرکت کند ( از ترس اعتراض مخالفان محافظه کارش در ایران) نوشته است: این عکس یادگاری رهبران دنیاست که هر کدام به نمایندگی از کشوری می ایستند. بدلیل اینکه بوش و یا شارون نیز برای گرفتن عکس در محل حاضر بودند، درست نبود که نماینده ایران در آن نباشد. به خصوص رئیس جمهوری که یقین دارد بعد از بازگشت برای گرفتن عکس یادگاری با حضور بوش و
شارون مورد اعتراض قرار نمی گیرد و راهپیمایان کفن پوش علیه او اعتراض نمی کنند. آنها هم به سراغ وی برای احوالپرسی و دست دادن نمی آیند! سال 2000 در کنفرانس سران جهان هم اصرار ما به آقای خاتمی این بود که در این مراسم شرکت کند ولی نکرد. وقتی من و آقای خرازی خیلی اصرار کردیم، گفت دیگر حوصله این که برای گرفتن یک عکس چند ماه شاهد تظاهرات و حرف و مقاله و اینها باشم ندارم. متن کامل مطلب ابطحی به نظر من هم احمدی نژاد کار درستی کرد. به هر حال رهبران جهان به نمایندگی از ملتهایشان، علیرغم همه اختلافات باید لحظاتی کنار هم بودن را تجربه کنند. درست است که شکافها و درگیری ها زیاد است اما می توان هنوز هم برای روزی لبریز از صلح و آرامش و بدور از تنش امیدوار بود. لجاجت کردن و فاصله گرفتن از دنیا و کینه ورزی در حدی که حضور در یک عکس دسته جمعی را بر نتابیم واقعا غیرمتمدنانه و غیر اخلاقی است.
ميزان خودكشى زنان اردل برابر با ۵۳ كشور
مدتی قبل خبر خودسوزی یک زن در استان چهارمحال و بختیاری را شنیدم و متاثر شدم. متاسفانه بدلیل بافت
عشایری و روستایی حاکم بر این استان هر از چند گاهی خبری این چنین ناگوار به گوش می رسد.مردم این منطقه در محرومیت بسیاری به سر می برند و زنان محرومیتهای مضاعف تری دارند. اگر در کشورهای توسعه یافته محبت نکردن به همسر خشونت علیه او محسوب می شود اینجا ضرب و شتم و فحاشی و ... هم عاذی است. خود زنان هم به حقوق شان آشنایی ندارند. یک جنبش واقعی برای دفاع از حقوق زنان و دختران عشایری و روستایی لازم است. در خوزستان هم همین وضعیت در مناطق عرب نشین متاسفانه حاکم است. آنجا قتل های ناموسی هم رواج دارد در حالیکه به گفته مسئولان بیش از هشتاد درصد قربانیان قتل های ناموسی بی گناه هستند. سال گذشته گزارشی تحقیقی تحلیلی درباره خودکشی زنان و دختران در استان چهار محال و بختیاری در شرق منتشر کردم.در این گزارش آمده است: براساس بررسى ها در سال هاى ۷۷ تا ،۷۹ نرخ خودكشى ها در شهرستان اردل (یکی از شهرستانهای چهارمحال و بختیاری) ۳۴/۱۵ و زنان آن ۹۲/۲۴ نفر از هر يكصد هزار نفر بود كه مقايسه اين آمار با ميانگين حاصل از اطلاعات موجود در ۵۳ كشور جهان نشان مى دهد نرخ خودكشى در اين كشورها بسيار كمتر از نرخ خودكشى در شهرستان اردل در چهارمحال وبختيارى است. براين اساس ميزان خودكشى زنان شهرستان اردل برابر ميزان خودكشى زنان ۵۳ كشور جهان (۸/۶ نفر از هر يكصد هزار نفر) بوده است. بر اساس این گزارش برخى نگاه هاى امنيتى به حوزه مسائل اجتماعى از جمله موانع دستيابى به آمار دقيق از خودسوزى هاست. متن کامل این گزارش
این وضعیت واقعا نگران کننده است. اگر به مناطق روستایی سری بزنید متوجه خواهید شد زنان و دختران این مناطق در چه وضعیت بغرنجی به سر می برند. متاسفانه در چهارمحال و بختیاری حتی یک تشکل حامی زنان وجود ندارد و این به نظر من یک فاجعه است. دوستداران حقوق بشر باید برای این مناطق فکری بکنند.
ما و انسانیت
زمانی نه چندان دور، زلزله بم همه دنیا را تکان داد و پیامهای تسلیت و ابراز همدردی همه کشورهای جهان خبر
اول رسانه های گروهی جهان شد. از کشورهای مختلف برای کمک به قربانیان آمده بودند. کشورهایی که با ایران مشکل سیاسی هم داشتند آمده بودند. دولتی ها و غیردولتی ها همه با هم.
مدتی گذشت و سونامی آسیا اتفاق افتاد اما انگار نه انگار که بنی آدم اعضای یک پیکردند. انگار نه انگار که در آفرینش ز یک گوهرند. ما برای قربانیان سونامی چه کردیم؟ مسئولان دولت ما چه کمک هایی برای آنها فرستادند؟
مدتی دیگر هم گذشت و این بار طوفان کاترینا...
ما به جز نیش و کنایه چه کمکی به قربانیان کاترینا کردیم؟ چرا باید کمک به همنوع را هم سیاسی کنیم؟ مگر ما همه انسان نیستیم؟ امروز بسیاری از آنهایی که ما تکفیرشان می کردیم کمک به همنوع در عمق وجودشان ریشه دوانیده اما ما که مدعی هستیم چه؟ مگر شعار ما این نبود که :
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
ما هم در این بازی باختیم. ما بلاگرهای ایرانی، غیردولتی ها، روزنامه نگاران و...
اما باز هم برای انسان دوستی فرصت هست. ما قبل ها هم این را اثبات کرده ایم. باید آماده باشیم در مسابقه انسان دوستی از دنیا عقب نمانیم. با همه مناقشات و اختلافاتی که انسانها دارند همه انسانند و تاب رنج همنوعان را ندارند. این وجه اشتراک خوبی برای سعادت بشریت است.
من معتقدم حقوق بشر تنها توزیع عادلانه و دموکراتیک قدرت نیست. محیط زیست و میراث فرهنگی هم بخش از حقوق بشر است و یک فعال حقوق بشر توجه خود را تنها به تحقق دموکراسی حداقلی یا پارلمانی معطوف و محدود نمی کند. به نظر من مدرن شدن یعنی جنبش های اجتماعی، جنبش زنان، جنبش سبزها، جنبش های رئال. شما فکرش را بکنید مثلا برخی از طرحهای بزرگ اقتصادی که در کشور ما اجرا می شوند صرف نظر از اینکه آیا توجیه اقتصادی دارند یا نه چه زیانهای زیست محیطی وارد می کنند و یا چه آسیب به میراث فرهنگی وارد می کنند؟ البته باید باور کرد که حتی در ساختارهای بسته و یا نیمه بسته نیز می توان حکومتها را به رعایت حقوق بشر ( با این تعریف حداکثری از آن که اشاره کردم) وا داشت. در همین کشور خودمان تلاشهای خوبی شده. پارسال در ماجرای انتقال آب کارون به رفسنجان که اعتبارات میلیاردی برایش گذاشته بودند و آسیب بسیار جدی به محیط زیست می زد اعتراضات گسترده ای شد. من حدود هفت یا هشت گزارش در همین زمینه در شرق چاپ کردم و در نتیجه همه تلاشها اجرای آن طرح منتفی شد. یا در ماجرای یک زندانی در خوزستان که دستهایش را از مچ قطع کرده بودند پیگیری و گزارش من در شرق باعث برکناری رییس زندان شد. همین چند ماه اخیر ماجرای میدان نقش جهان و برج جهان نما و پیگیری های تشکل های غیردولتی و کانون مدافعان حقوق بشر نتیجه داد. حتما گزارش های من درباره نقش جهان را در شرق دیده اید. اخیرا هم بحث سد سیوند جدی شده است. پس باید امیدوار بود و در عین حال پر تلاش. باید از همه حقوق انسانها دفاع کنیم.
اگر یادتان باشد گزارشی در شرق چاپ کردم که در آن دکتر جعفری زند استاد دانشگاه گفته بود: رطوبت سد سیوند آرامگاه کوروش را از بین می برد و آثار پاسارگاد را در درازمدت از بین خواهد برد. در همین زمینه ابراهیم نبوی طنزی تلخ نوشته که بد نیست شما هم بخوانید: در راستای اهمیت بسیار هخامنشیان در زندگی ملت شریف و پرافتخار ایران دکتر جعفری زند، دکترای تاریخ گفت: با رطوبت سد سیوند آرامگاه کورش از بین می رود. سد سیوند در درازمدت قطعا آثار سنگی پاسارگاد را از بین خواهد برد. با توجه به اهمیت فوق العاده ای که ایران برای آثار باستانی اش قائل می شود، یونسکو جایزه ملینامرکوری را به یک روستای تاریخی ایران اهدا کرد...
آقا اجازه!
اسكندر مقدونى
تخت جمشيد را به آتش كشيد
بعد آتش راه افتاد آمد لردگان
آمد خان ميرزا
آمد سفيلان
آمد كه ما از سرما نميريم،
اما... ما مرديم آقا.
این شعر که با عبارت «آقا اجازه» شروع می شود را سید علی صالحی بر اساس گزارش من از حادثه سفیلان در شرق سرود. من در قسمتی از گزارشم نوشته بودم: آنها به معلمشان مى گويند مدير و براى آغاز هر جمله صحبت كردنشان در پاسخ به سئوال هايم مى گويند: آقا اجازه...
اول مهر نزدیک است و من به یاد عکس یادگاری بچه های سفیلان افتاده ام. عکسی که آنها اول مهرماه پارسال در مدرسه شان گرفتند.شبی که حادثه اتفاق افتاد به سفیلان رفتم. این عکس را به زحمت فراوانی پیدا کردم. آنرا از پژمان صادقی یکی از بازماندگان حادثه گرفتم و حدود ساعت۸شب با کلی تلاش برای شرق فرستادم و روز بعد عکس اول شرق شد.من تنها خبرنگاری بودم که برای تهیه گزارش به سفیلان رفته بودم. چهره های مظلوم این بچه ها در عکس اجازه هیچ توضیحی نمی دهند...
شرح سفر من برای تهیه گزارش و این عکس، که دو سه روز بعد در شرق چاپ شد را بخوانید:
آنچه در آتش سوزی دبستان سفیلان دیدم
این گزارش را هم بعد نیست بخوانید:بچه ها می سوختند و فریاد می زدند
امیدوارم همیشه به یاد بچه هایی باشیم که در دورترین نقاط ایران عزیز غصه می خورند...