حرفهای مادرم کلی به من امید می دهد و شاید این احساس دلتنگی های روزهای آخرم در شهرکرد را برایم سبک کرده باشد. من در چهار سال گذشته قبل از آمدنم به شهرکرد و پس از آن از بسیاری از فراز و نشیب ها عبور کردم و خودم هم
فکر می کنم که این چهار سال خوب توانسته من را پخته کند و بقول مادرم باید این دوره را طی می کردم و شاید نسبت به خیلی های دیگر زودتر هم تجربه اندوخته ام. این ایام که گذشت و سختی ها و مشغله هایش، درس و کار و فعالیت و... به من این احساس را می دهد که هر چه انسان با سختی ها بیشتر مواجه باشد بیشتر موفق خواهد بود و بقول جيمز تربر هر چه سخت تر كار كنم، موفق تر مي شوم. ضمن آنکه حالا یاد گرفته ام ناراحت آنچه گذشته نباشم و تلاش کنم میوه آنچه گذشت را بچینم. جمله خیلی قشنگی از گابریل گارسیا مارکز همیشه در ذهنم تداعی می شود و پس از آنروز بیادماندنی صحبتهای مادرم در ذهنم زنده شده است: « به چیزی که گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.» مادرم به من می گفت: همیشه آدم هایی در درازمدت موفق هستند و پیشرفت می کنند که حرفهای بزرگترها را گوش می کنند اما خودشان هم سعی می کنند با مشکلات دست و پنجه نرم کنند. مادرم سید صفدر حسینی وزیر سابق کار و اقتصاد را برایم مثال می زند و می گوید: زمانی که سید صفدر سن زیادی نداشت پدر و مادر او با هم مشکل داشتند و یکی دوبار می خواستند از هم جدا شوند که سید صفدر از پدربزرگت خواست کمکش کند و با واسطه پدربزرگت و یکی دیگر از بزرگان منطقه موضوع حل شد اما بالاخره آنها از هم جدا شدند و سیدصفدر با مشکلات زیادی درس و زندگی اش را ادامه داد تا به اینجا رسید. او با همین تلاش ها و اتکا به خودش بود که موفق شد. ( پدر سید صفدر حسینی حاج علی اکبر حسینی است که الان در روستای سادات حسینی زندگی می کند. مادر سید صفدر هم بعدا ازدواج کرد.)
مادرم می گوید: تو اما بالاخره تنها نیستی و تکیه گاه هم داری. تلاشت را می کنی، سختی اش را تحمل می کنی و در عین حال باز هم پدر و مادر پشت تو هستند. پس بیشتر می توانی جلو بروی.
