تبليغاتX
.

.

تا يكي دو روز پيش سخنراني افشاري و عطري را در سناي آمريكا درك نمي كردم. كار آنها مورد انتقاد من بوده و هست. دلايل خودم را دارم كه بعضي هايش را در پست قبلي گفتم و بعدا هم انتقادات دیگرم را می گویم. اما آنها چرا رفتند؟ اين يكي دو روز در اهواز خبرهايي از دانشگاهمان در شهركرد شنيدم كه باعث شد تا حدي رفتن آن دو را درك كنم. به انجمن دانشگاه اعلام كرده اند بايد هر چه آنها مي خواهند در اساسنامه گنجانده شود. با برگزاري بزرگداشت ملي شدن صنعت نفت مخالفت كردند و حتي يك اردوي شيراز را هم از انجمن دريغ كردند. غير رسمي اعلام كرده اند كه انجمن تعطيل است. بچه ها همه نااميد و ناراحت هستند. اين وضعيت يك بازتابي از هشت سال اصلاحات است. مگر انتظار داريد كه نااميدي از اصلاحات سياسي، دانشجويان آرمانگراي ما را بايد به كجا ببرد؟ وقتي آقايان كوچكترين صداي مخالفي را تحمل نمي كنند آيا انتظاري جز آنچه نمونه اش درباره افشاري و عطري روي داد را دارند؟ اين بچه ها مگر 10 سال در دانشگاه تلاش نكردند؟ اين آقايان اصلاح طلب در اين 10 سال حتي فضاي آزادي آكادميك را بر دانشگاه حاكم نكردند. در اين چند سال فقط انجمن هاي اسلامي حق فعاليت داشتند و حالا اينها هم اگر حرفشان اندكي هم متفاوت باشد بايد تعطيل بشوند. تازه حالا که برخوردها با انجمن ها و اعضای آنها شروع شده هیچ صدای اعتراضی از آقایان اصلاح طلب بلند نمی شود. انگار نه انگار که این همه سال دانشجویان برای آنها هزینه دادند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 4:28  توسط مهدی مکارمی  | 

۱- من دقیقا ماجرای سخنرانی افشاری و عطری را نمی دانم. اما اگر من بخواهم نقدی بر این اقدام آنها(سخنرانی در سنای امریکا) داشته باشم این است که من فکر می کنم مشکل ما در گذار به دموکراسی، گذار به حاکمیت سیاسی دموکراتیک نیست. به این معنا که اگر ما فکر می کنیم که مشکل اساسی ما در نرسیدن به دموکراسی، نداشتن دموکراسی حداقلی (ساختار سیاسی دموکراتیک) است دچار اشتباه هستیم زیرا ما دوره های از چنین ساختاری را هم تجربه کرده ایم اما پایدار نبوده است. مشکل اساسی، ضعف فرهنگی اجتماعی جامعه، ضعف عرصه عمومی و فقدان فرهنگ دموکراتیک در مناسبات اجتماعی مان است. دو گانه رفرم و انقلاب هر دو معطوف به ساختار قدرت سیاسی است در حالیکه حلقه گمشده در تلاش ها برای رسیدن به دموکراسی، جامعه و مردم هستند. از این رو تغییر ساختار سیاسی ( چه با انقلاب های رنگی و غیر آن) چیزی را عوض نخواهد کرد. تلاش در درون جامعه و اصلاحات (با تکیه بر تقویت عرصه عمومی و جنبش های اجتماعی)به نظرم بهترین راه برای نیل به دموکراسی است.

۲- افشاری و عطری هر نظری دارند امروزه جزء اپوزیسیون محسوب می شوند و من فکر می کنم جنبش دانشجویی باید «مستقل» از اپوزسیون عمل کند. به نظرم تلاش اپوزیسیون معطوف به دموکراسی حداقلی و در اختیار گرفتن بخشی و یا تمامیت نظام سیاسی( تغییر آن) است اما تلاش جنبش دانشجویی می بایست معطوف به دموکراسی حداکثری (تلاش برای افزایش آگاهی های عمومی، تلاش برای ایجاد جامعه مدنی قوی، تقویت عرصه عمومی، حمایت از جنبش های اجتماعی و رئال و...) باشد. نقد قدرت و دوری از آن( قرار نداشتن در موضع پوزیسیون) و دیده بانی جامعه مدنی به نظرم از همین اندیشه نشات می گیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 21:56  توسط مهدی مکارمی  | 

لینک به چند مطلب در وبلاگ

درس های مادرم - حرفهای مادرم کلی به من امید می دهد و شاید این احساس دلتنگی های روزهای آخرم در شهرکرد را برایم سبک کرده باشد. من در چهار سال گذشته قبل از آمدنم به شهرکرد و پس از آن از بسیاری از فراز و نشیب ها عبور کردم و خودم هم فکر می کنم که این چهار سال خوب توانسته من را پخته کند و بقول مادرم باید این دوره را طی می کردم و شاید نسبت به خیلی های دیگر زودتر هم تجربه اندوخته ام.

متن کامل

چه شد که اصلاح طلب شدم؟ - خاتمی به باغملک آمد.قرار بود طرح آبرسانی به13روستای محروم این منطقه را افتتاح کند. وقتی مرا آنجا دید تازه متوجه شد که اهل این منطقه هستم. خاتمی در سخنرانی اش در جمع مردم شهرمان درباره من هم صحبت کرد که هر وقت فیلم سخنانش را می بینم احساس خوشحالی خاصی به من دست می دهد.

متن کامل

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 22:30  توسط مهدی مکارمی  |