۱- این دو سه روز رفتم روستا. به دیدار اکثر فامیل رفتم. دیدن پدربزرگم (پدربزرگ مادری) بعد از یکسال به شیرینی پارسال نبود. خیلی شکسته و پیر شده و کمتر می توانست حرف بزند. او کل شاهنامه را با معنا و تفسیر و تحلیل حفظ است. یادم می آید دوسه سال قبل ماجرای رستم و اسفندیار را برایم تعریف می کرد. هم ابیات را می خواند و هم توضیح می داد. از اینکه رستم نمی خواست با اسفندیار بجنگد و کلی از او خواهش کرد که دست از جنگ و خواسته هایش بردارد اما اسفندیار نمی پذیرفت و رستم هم حاضر به اینکه دست بسته خود را اسیر کند نمی شد و بدین ترتیب تن به اسارت نداد و...
پدر بزرگم یکی دوبار هم ماجرای ملی شدن صنعت نفت را برایم تعریف کرده بود. مدتی قبل که به منزل دایی ام در اصفهان رفتم مهدیه دختر دایی ام فیلم صحبت های بابابزرگ را که از درگیری های قبل از انقلاب با رضا شاه و... سخن می گفت برایم گذاشت. حالا او خانه نشین است.
۲- سیزده بدر احتمالا می رویم سد کارون۳. جای دیدنی زیبایی است مخصوصا دریاچه بزرگ پشت سد. شما هم بیایید بد نیست.
