تبليغاتX
.

.

با سنگ های دل مان

مهر می ورزیم

با دروغ هایمان

معیشت

و با دورنگی مان

عبادت می کنیم

ما خیلی آسمانی هستیم

چون فراموشی نعمت بزرگی است!

دل می سوزانیم برای

بچه های زلزله

وقتی دوربین ها هستند

اما همسایه بغلی

دو ماه است که

بوی کباب های مان

دلهایشان را پر خون می کند

***

این همه اولیورتوییست مگر کم بود؟ آوار آوار، زندگی بر سرمان فرو می آید. زندگی؟ بچه های بم در کوچه پس کوچه هایی که دیگر از خشت ها هم خبری نیست، در کدام مهدکودک ها و مدرسه ها درس می خوانند تا زندگی کنند.  زندگی؟

با این همه آتش جنگ؟ با این همه دوربین؟ که شام خوردن های مان را با بچه های یتیم نشان بدهند؟ آه ما چقدر انسانیم. لرستان هم زلزله آمد، خیلی ناراحت نباشید. خوراک تبلیغاتی برای بعضی ها جور شد. نمی دانم آن نگاه معصوم بچه هایی که تلویزیون نشان می دهد چه می گویند؟ شاید، شاید می گویند: آقا تو رو خدا بی کسی مان را نشان مردم ندهید. غرورمان را نشکنید. اگر آمده اید دلمان را شاد کنید حتما مردم هم باید ببینند؟؟ آن آقای بزرگی که می آمد یواشکی نان و خرما را پشت در می گذاشت و می رفت و نمی دیدیمش و نمی دیدندش کجاست؟

فراموشی نعمت بزرگی است! بچه های لرستان هم فراموش مان می شود. مگر بچه های رودبار، اوه چقدر دور بچه های بم یادمان نرفت؟ دخترکان پارک شهر تهران را و بچه های سفیلان را؟ ما انسانیم. اصلا آی آدمها مگر این همه زلزله و مرگ و خون کم است که می خواهید باز هم خون بریزید؟ باز هم یتیم کنید؟ می خواهید کینه و مرگ، دامن شما را هم بگیرد؟

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 20:8  توسط مهدی مکارمی  | 

۱- تعطیلات عید امسال کمی تلخ می گذرد. عموی پدرم چند روز قبل فوت کرد، درست یک روز پس از آنکه او را دیده بودم. البته او مسن بود. دیروز هم یکی دیگر از بستگان مان بخاطر برق گرفتگی درگذشت. او هم سه بچه کوچک بنامهای فرزانه، حسین و فاطمه دارد. امروز تشییع جنازه اش بود که به نظرم شلوغترین تشییع جنازه ای بود که تا حالا دیدم. سیصد، چهارصد ماشین و هزاران نفر آدم آمده بودند برای تشییع جنازه. کارمند اداره برق بود و پس از آنکه بخاطر بارندگی های این چند روز برق چند روستا دچار مشکل شد روی پایه برق رفت و دچار برق گرفتگی شد. خیلی تلخ و دردآور است. روح شان شاد.

۲- این ده پانزده روز تعطیلات توانستم چند فیلم ببینم. سینما ساحل اهواز، چهارشنبه سوری را دیدم و فیلم های عروس فراری، زندگی و میکس را هم خانه و به اتفاق اعضای خانواده دیدم. رمان همسایه ها نوشته احمد محمود را هم شروع کرده ام به خواندن. اثر بزرگی است. حتما احمد محمود را می شناسید. نویسنده بزرگ اهوازی که خالق آثاری چون مدار صفر درجه، داستان يک شهر، زمين سوخته،از مسافرت تا تب خال، قصه آشنا، دیدار و... است. احمد محمود توانست در داستان‏ها و رمان‏هاي خود، وقايع جنبش‏هاي اجتماعي و مبارزه‏هاي آزادي‏خواهانه‌ دهه‌ 1330 را به صورتی زیبا بيان كند. سه سال قبل بود که از میان ما رفت و برایش تیتر زدیم: «احمد محمود در مدار صفر درجه». نام او در کنار بزرگان ادب معاصر ايران جاودان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 20:28  توسط مهدی مکارمی  |