۱- دیروز رفتم شهرکرد. صبح ساعت۶ برای پیاده روی رفتم پارک ملت. هوا کمی سرد بود. بعد از نیم ساعت نرمش و پیاده روی برگشتم خوابگاه و صبحانه خوردم. تا صبح قسمتی از رمان همسایه ها را خواندم. ساعت هشت و نیم رفتم بیرون و حدودای ظهر آمدم معاونت پژوهشی دانشگاه.چند تا از بچه های انجمن را دیدم و درباره انجمن و... صحبت کردیم. قرار بود شب برگردم اهواز، اما مسئله ای پیش آمد که کمی اعصابم را به هم ریخت. حوصله رفتن به اصفهان را نداشتم و قید پرواز را زدم. شب چند تا از بچه های دانشگاه آزاد را دیدم. بعد هم رفتم پیش محمد نیمایی و دوستانش که از بچه های فعال دانشگاه آزاد هستند و البته از منتقدان ما در انجمن دانشگاه علوم پزشکی. محمد مقاله ام در شرق را خوانده بود. به همین خاطر با طعنه به من گفت: چی شده جا زدین میخواین برگردین به قدرت، تو (یعنی من) و رضا خجسته با مطالبی که تازه دارین می نویسین حالا دارین میاین سر عقل و از این جور حرفها.البته یکی دو تا از خاطرات خنده دارش از معین را هم برایم تعریف کرد. صبح هم که آمدم اهواز.
۲- یکی از خوانندگان وبلاگ امروز برایم نوشته:سلام، خیلی خوشحا لم که امدی!! البته متوجه نشدم چرا خوشحال شدند و از آمدنم به کجا خوشحال شدند!!
۳- فردا قراره با دو تا از بچه ها توی هوای گرم و آفتابی اهواز برویم استخر. یک مقاله هم برای شرق نوشتم که باید فردا ویرایش آنرا انجام بدهم. شنبه هم برای ثبت نام باید بروم دانشگاه پیام نور. در ضمن از هفته آینده سرم خیلی خیلی شلوغ است چون هغته ای یکی دو جلسه هم باید بروم کلاس زبان به موسسه آکسفورد که معتبرترین موسسه آموزشی اهواز است. مدیرش آقای تقوی است که بگغته یکی از بچه ها خیلی منو دوست داره!!