تبليغاتX
.

.

۱- مرخصی:

امروز از کارم برای دو سه ماه رسما مرخصی گرفتم. خیلی تلاش کردم تا برای مرخصی،موافقت بگیرم. بچه ها ناراحت هستند. تلاش مادرم هم نتوانست در این تصمیم من خللی وارد کند. از همه چیز و همه چیز می خواهم جدا شوم و کمی ریاضت بکشم. پدرم تماس گرفت و کلی اصرار و بعد هم نهیبم زد که فردا یکسر بروم خانه. قبول کردم اما فکر نمی کنم بیش از یکی دو ساعت بمانم. تحمل هیچ کس و هیچ جا را ندارم. وضعیت روحی ام روز به روز بدتر می شود و خاطراتی که در ذهنم مرور می شود دیوانه ام می کند. نمی دانم سرنوشتم چه می شود.همه چیز تیره و تار است.

۲- بچه های سرطانی:

امروز با اینکه آمادگی نداشتم اما به دیدن بچه های سرطانی رفتم. باور کردنش خیلی سخت است. بچه هایی دوست داشتنی، شیرین زبان و خوشکل که انگار می دانند بین بودن و نبودن پرواز می کنند. می دانند زندگی شان با همه آدمهای دیگر فرق می کند. خیلی دشوار می خندیدم اما اشک توی چشمانم حلقه می زد وقتی خنده هایشان را می دیدم و مادرانی که جگر گوشه هایشان را نوازش می کردند. خدایا به بزرگی و جلال و جمالت کمکشان کن.

۳- همه درددل ها و دلتنگی های من در این ایام:

جبران خلیل جبران وقتی در تنهایی هایش و جاودانه هایش آرزوی مرگ زیبا را می کرد شاید حق داشت، وقتی که می گفت با بیانی زیبا که: اکنون بیا ای مرگ زیبا، زیرا روح من مشتاق توست. نزدیک تر بیا و زنجیرهای ماده را بگشا، زیرا دیگر تاب فشارشان را ندارم. بیا ای مرگ شیرین. بیا و مرا از آدمهایی بگیر که در میانشان بودم و بیگانه ام پنداشتند، زیرا با زبان فرشتگان و با واژگان بشری با آنها سخن می گفتم. شتاب کن، زیرا آدمها مرا رانده اند و در پستوهای تاریک فراموشی نهاده اند چرا که من همچون ایشان دل در گرو مال و منال نداشتم و از دسترنج ناتوان تر از خود بهره مند نگشتم. نزد من آی ای مرگ زیبا و مرا با خود ببر، زیرا همنوعانم مرا نمی خواهند. مرا به سینه پرمهرت بچسبان و لبانم را ببوس.دکتر شریعتی جمله خیلی زیبایی دارد که می گوید: خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است و چه رنجی می برد آنکس که انسان است و از احساس سرشار.

همه دلتنگی ها و سختی ها یکطرف و نامرامی ها و نامردمی ها یک طرف دیگر. آدم اگر می خواهد راحت زندگی کند باید همرنگ جماعت باشد. باید اهل معامله و زد وبند باشد. آرمان و آمال مال قصه های روشنفکری است.خیلی ها هستند که از دکتر شریعتی و آرمان و اندیشه ها سخن می گویند اما هیچوقت نمی توانند خواسته های مادی شان را بر آرمان و اندیشه شان ترجیح ندهند. حالا اینکه این همه انسان دلباخته و پاکباخته همه چیزشان را طی سالها و دهه ها از دست دادند بماند. باورش خیلی سخت است که حتی یک نفر را پیدا نکنی که در راه آرمانش پاکبازی کند. مال و منال نمی گذارد. البته مال و منال بد نیست اما اگر از هر راه دیگری جز بده بستان با کسانی که هیچ شانی برای آرمان مان قائل نباشند بدست بیاید. این وسط اگر کسی با همه وجود سعی کند به گذشتگان و آنان که از همه چیز گذشتند وفادار بماند از همه طرف مورد هجمه قرار می گیرد. همه این مدت دلم به این خوش بود که یکنفر و فقط یکنفر هست که می فهمد من چه می گویم و درکم می کند. همه این ماهها احساس می کردم که او همانیست که می فهمد چه می گویم و چه می کشم اما حالا یک مصلحت دیگر و یک همنوع دیگر، این باور را از او هم شاید گرفته است. چون حالا کسی دوست ندارد که من او را دوست داشته باشم و شاید از این علاقه ناراحت. برای همین همه و همه باید من را عیان و در خفا فریاد بزنند. من اما آسوده ام هر کاری برای او توانستم کردم و می کنم از همه چیز مایه گذاشتم و از همین روست که شاید همه بیگانه ام می پندارند. البته می ارزد.عشق است مرا. می دانم ته ته دلش او هم با من و راه من است ، هر چند نداند. و شاید ماهها و سالها بعد که از این احساس امروزش بدر آید بفهمد که چه می گفتم. برایم فرقی نمی کند که دیر شده باشد یا نه. خیلی دوست داشتم بقول یکی از خوانندگان وبلاگ رویایم را عوض کنم اما او را عوض نکنم. همین هم برایم سخت است اما شاید می توانست اندکی و اندکی تسکینم بدهد و به من کمک کند. فقط نمی دانم چطور به او بگویم برادرش باشم. نمی خواهم معذب باشد. دو سه روز پیش که با مادرم درددل می کردم می گفت: همه آدمها یک ذات و فطرتی دارند و با همین فطرت است که سعی می کنند دنبال گمشده شان بگردند و اندکی عاطفه این احساس را به آنها می دهد که گمشده شان را یافته اند در حالیکه آنها خاطرات و احساس و فطرت شان را با آن عاطفه و علاقه ایجاد شده تطبیق می دهند و احساس می کنند همانیست که می خواهند. به همین خاطر آدمی را که دوست دارند همانگونه ای می بینند که می خواهند و دوست دارند حتی اگر آن طرف اینگونه نباشد. به هر حال با تدبیر و خواست خدا نمی توان درافتاد و نساخت. خداست بزرگ است و همه چیز به خواست و فرمان اوست. خدایا من دل ندارم و تحمل این روزهای سخت را ندارم. عاشقی خیلی سخت است. خدایا او را هم خوشبخت کن. من هم به تو امید می بندم:اگر تنهاترین تنها شوم باز هم تو هستی خدایا. 

" پروردگارا ... به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم . دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم ... بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم ... مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند ..." ( دکتر شريعتي )

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 18:10  توسط مهدی مکارمی  |