تبليغاتX
.

.

۱- امروز یکسر به میراث فرهنگی اصفهان خیابان ابن سینا رفتم. علاقمند شده ام ماجرای عبور مترو از چهار باغ را پیگیری کنم. فکر کنم با شروع پیگیری ها و چاپ گزارش هایی در این زمینه در شرق این دعوا باز از سر بگیرد و اوج بگیرد. فکر کنم بعد از ماجرای برج جهان نما و میدان نقش جهان این موضوع دارای اهمیت بسیاری است. با برخی از فعالان غیردولتی در این خصوص صحبت کرده ام. دیروز با آقای دادخواه هم در همین رابطه تماس گرفتم. گزارشم را برای روزنامه فرستادم. منتظر دعوای مترو و چهار باغ باشید. برای من جای تعجب و شگفتی است که چرا برای اجرای پروژه های عمرانی و اجرایی کمترین توجهی به موضوع مهمی چون میراث فرهنگی و محیط زیست که یک حق مسلم انسانهاست نمی شود. دهها اصله درخت زیبا در چهار باغ بالا برای اجرای مترو قطع شده و هویت و موجودیت چهارباغ خدشه دار شده است. آنهایی که چهار باغ را دیده اند و همین طور مدرسه امام صادق را می دانند چه می گویم. ناگفتنی هایی در این رابطه هم دارم که لااقل الان نمی توانم بگویم.

۲- این چند روز کمی با خواندن رمان در مدار صفر درجه احمد محمود و نوشتن یک مقاله با موضوع شریعتی، روشنفکر و نخواستن، خودم را سرگرم می کنم. اگر اشتباه نکنم جمله ای از دیل کارنگی هست که می گوید آنقدر مشغول کار باش که به ذهنت هم نرسد چیزی بنام اندوه و ناامیدی هست. کمی هم شروع به درس خواندن کرده ام. احساس می کنم بعد از دو سه سال فاصله از عشق و علاقه به درس و آن اتفاق نامیمون و تلخ۸۱ علاقه خاصی به درس پیدا کرده ام. اما به هر حال هر چه تلاش می کنم با این اوضاع کنار بیایم باز هم خاطره، خاطره، خاطره... 

۳- حرف هایی برای نگفتن انسان را حسابی رنج می دهد. رنج بیشتر وقتی است کسی را پیدا نکنی آن ناگفته ها را به او بگویی.   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 22:19  توسط مهدی مکارمی  |