برای مهندس موسوی خوئینی و امیر حسین دوست داشتنی اش؛
قدرت فی نفسه دارای ارزش نیست
۱- یادم هست آذرماه 81 که هنوز درسم شروع نشده بود همراه یکی از دوستان برای شرکت در تحصن در اعتراض به حکمی که علیه هاشم آغاجری صادر شده بود به دانشگاه تهران رفتم. از همه دانشکده ها و دانشگاه های اطراف آمده بودند. وقتی نوبت به مهندس موسوی خوئینی که نماینده مجلس بود رسید مجری برنامه با لبخند اعلام کرد از آقای موسوی خوئینی که به اشتباه در مجلس حضور دارند دعوت می کنیم... مجری تحصن البته پیش از آغاز صحبت های مهندس توضیح داد که منظورش از حضور اشتباهی در مجلس این بوده که ما دوست داریم او را همچنان در کسوت یک فعال سیاسی یا دانشجویی منتقد قدرت ببینیم. مهندس هم جزو انگشت شمار نمایندگانی بود که بشدت به حکم آغاجری اعتراض کرد. عملکرد او در مجلس بویژه در دفاع از جریان دانشجویی پس از چهار سال ثابت کرد برای موسوی خوئینی قدرت فی نفسه دارای ارزش و فضیلت نیست.
قدرت فضیلتی ندارد اگر در خدمت هدف قرار نگیرد. اصولا هیچ چیزی فی نفسه دارای ارزش نیست. قدرت و حضور در نهادهای قدرت حتی از نوع مثلا دموکراتیک آن هم چنین است. در چند سال گذشته هم جدل جریان دانشجویی با اصلاح طلبان همین بود. در یک طرف حضور در قدرت به هر قیمتی، ارزش تلقی می شد و در سوی دیگر حضور در قدرت تنها زمانی ارزشمند تلقی می شد که در راستای تحقق باشد نه آنکه توجیه گر اقدامات غیردموکراتیک باشد. موسوی خوئینی از جمله نمایندگانی بود که به پارلمان رفت اما اهل مسامحه و کوتاه آمدن نبود. بر خلاف خیلی های دیگر. بر خلاف همه آنهایی که بهنگام تحصن خوئینی، حقیقت جو و یکی دو نماینده دیگر در مجلس در حمایت از جریان دانشجویی حاضر نشدند به تحصن شان بپیوندند. درست است یا باید در قدرت حضور یافت و در آن استحاله شد یا آنکه قدرت اعتبارش را از فرد بگیرد و به او اعتماد نکند و حقش را کف دستش بگذارد. اگر قدرت برای همگان ، برای همه اصلاح طلبها فی نفسه دارای ارزش نبود شاید امروز خیلی از مشکلات حل شده بود.
۲- تابستان گذشته ، اگر اشتباه نکنم اواخر تیرماه یا اوایل مرداد بود که در دفتر ادوار با عبدالله مومنی و یکی دو تا از بچه های تحکیم مهندس را دیدم. از جریان کتک خوردنش در تجمع جلوی دانشگاه تهران پرسیدم و جریان را توضیح داد. گویا یکی از بچه ها را می خواستند بگیرند و وقتی مهندس معترض شد او را با باتوم زدند و بردند و ...
او بعد از مجلس هم مانند خیلی دیگر از دوستان اصلاح طلبش به مسافرت نرفت. او همچنان معترض ماند. به خاطر همین است که هر وقت فعالیتی از سوی فعالان سیاسی اجتماعی منتقد قدرت صورت می گیرد مهندس را در همان ردیف های اول می توانید ببینید. حالا او هم در بند است و سران اصلاح طلبی در فکر حضور دوباره در قدرت.
سیاست ورزی در ایران برابر شده است با قدرت محوری. و ما دانشجویان اگر هنر کنیم و بتوانیم با این دگم اندیشی به مبارزه بر خیزیم خدمت بزرگی به دموکراسی و حقوق بشر در این دیار کرده ایم. آنهایی بزرگند که قدرت و زور و زر و تزویر کوچکشان نکند.
۳- بعضی از دوستان گفته اند امیرحسین کوچولو امروز بیشتر از گذشته بهانه پدر را می گیرد اما باور کنید امیرحسین بچه ای نیست که در نبود پدر بهانه گیری کند. امیر از همان روزی که بدنیا آمده پدر را همین جور یاد گرفته و باور کرده. یک روز در دادگاه، یک روز در بازداشت، یک روز در بیمارستان و... پدر او از آنهایی نبوده که برای اینکه راحت تر زندگی کند اسیر این و آن شود و به قدرت تن بدهد و سکوت کند و بعد نامش را عقلانیت بگذارد! امیرحسین حتما این را میداند. کاش زبانش را می فهمیدیم.
